در تصاویر حکاکی شده بر سنگ های تخت جمشید هیچکس عصبانی نیست
هیچکس سوار بر اسب نیست
هیچکس را در حال تعظیم نمی بینید
هیچکس سر افکنده و شکست خورده نیست
هیچ قومی بر قوم دیگر برتر نیست
و هیچ تصویر خشنی در آن وجود ندارد .
ز افتخارهای ایرانیان این است که هیچگاه برده داری در ایران مرسوم نبوده است
در بین صدها پیکره تراشیده شده بر سنگهای تخت جمشید حتی یک تصویر برهنه و عریان وجود ندارد !
نه من ، نه تو ، نه ایران و نه جهان ، هیچ وقت نتونستیم بفهمیم ما ایرانیا چه جور آدمهایی هستیم.
هر موقع مثل آریو برزن با چند نفر جلو چند هزار نفر ایستادگی می کنیم وتا آخرین نفس می جنگیم یه وقت هم هست که مثل پادشاهان بی خاصیت وبی ناموس قاجار جای جای ایران رابخاطر یک سفر خارجی به بیگانگان تقدیم می کنیم ویه بزرگ مرد مثل امیر کبیر رامی کشیم فقط خدا می داند ما چه جانورهایی هستیم به نسل جدید هم نمیشه امید داشت.
نسلی که وقتی از اونا می پرسی داریوش بزرگ کیه میگن : فکر کنم یکی از پادشاهان صفویه باشه!!!!
البته تقصیر کار اصلی مسولان رسانه ها و آموزش پرورش هستندکه چنین نسلی را پرورش دادند .
بخدا گناه دارن کسانی امثال حکیم فردوسی که چقدر زحمت کشیدن تا زبان فارسی را زنده نگهدارند ...
این همه بجای درود نگید هلوو این همه نگید مرسی مرسی ، این همه از کلمات خارجی و عربی استفاده نکنید ( پس زبان مادریتان چه میشود).
واقعا بعضی موقع شک می کنم که ما ایرانی هستیم .
بعضی موقع خیا ل میکنم که همگی مغول هستیم .
اصولا دوست دارم تو این وبلاگ مطلبی رو بنویسم که خودم تهیه کرده باشم ولی وقتی پیام نوروزی بنیاد ایینه را با صدای زیبای داریوش اقبالی عزیز گوش کردم واقعا تحت تا ثیر قرار گرفتم

اه ای ازادی ,اگر روزی به سرزمین مارسیدی در غالب پیر مردی سیاه پوش با ریش سپید و عبای سیاه ,بالهجه ای غریب و فرهنگی عرب و چشمانی سرد نیا
برایمان از مرگ نگو .به گورستان نرو .گورستان پایان است نباید اغاز باشد .این بار توی دهان هیچ کس نزن .وعده تو خالی نده .نفت را بر سر سفره ها نیار. نانمان را بر سر سفره هایمان باقی بگذار .از آب و برق مجانی نگو .از تلاش انسانی بگو .از سازندگی و ابادانی بگو .از تعهد کور نگو .از تخصص و دانش و شور بگو .
اه ای آزادی اگر روزی به سرزمین ما رسیدی باشادی بیا .با چادر سیاه و تحجر و ریش نیا .با آواز و موسیقی و رنگ بیا .با تفنگ های بزرگ در دست کودکان کوچک نیا .با گل و بوسه و کتاب بیا .از تقوا و جنگ و شهادت نگو .از انسانیت و صلح شهامت بگو .برایمان از زندگی بگو از پنجره های باز بگو.دلهای مارا با نسیم آشتی بده .با دوستی و عشق آشنایمان کن .به ما شان انسان بودن را بیامور .به ما بیاموز چگونه زندگی کنیم چگونه مردن را به وقت خود خواهیم اموخت .
ای ازادی
اگر به سرزمین ما رسیدی بر قلبهای عاشق ما قدم بگذار .مهرت را در دلهای ما بیافکن تا آزادگی در درون ما بجوشد و با هر نفس یادمان بماند که از نفس عزیز تری .تا بدانیم
((که ازادی یک نعمت نیست یک مسئولیت است ))
به ما بیاموز که داشتن تو آسان نیست .مارا با خودت آشنا کن ما از تو چیز زیادی نمی دانیم .ما فقط نامت را زمزمه کرده ایم ای نا دیده ترین ما به وسعت یک تاریخ از تو محروم مانده ایم .ای ازادی اگر به سرزمین ما امدی با آگاهی بیا تا بر دروازه های این شهر تورا با شمشیر گردن نزنیم .تا در حافظه کند تاریخ مگذاریم تورا از مابدزدند
اخر میدانی
بهای قدمهای تو در این خاک خونهای بهترین فرزندان این سرزمین بوده بهای تو سنگین ترین بهای دنیاست
((پس این بار با آگاهی بیا با آگاهی بیا ))
پی نوشت : امروز برام این اس ام اس اومد
مشترک گرامی ,سرویس فال انبیا را فعال کنید و در قرعه کشی یک دستگاه ای پد شرکت کنید .کلمه فال انبیا را به2030بفرستید
حالا شما بگید من کافر و مرتد دارم دین اسلام را به خطر میندازم یا اون نادونی که نمیفهمه انبیاش برای فال گرفتن نیستن
واقعا جای تاسف داره با وجود چنین انسانهایی حالا حالا ها باید ازادی را در خواب ببینیم
درود و عرض ادب و احترام خدمت طرفداران خودمان
ما امروز احساس کردیم که به اندازه ی کافی کلاس گذاشتیم و دل دوستان گرامیمان را بی تاب فرمودیم و بدین سان ترجیح دادیم که ظهور کنیم!!
همین ابتدای امر عرض کنیم که بسیار دلتنگتان شده بودیم و به دنبال حس از دست رفته ی خود بودیم که دوباره به عالم وب نویسی بازگشته و دو دستی به آن بچسبیم و باز هم بیاییم به جمع فرهیختگان و اندیشمندان _که شما باشید_!!
شنیدیم که طی تصمیمات اندیشناک دولت محترمه ی مکرمه ی فخیمه ی کشورمان، زین پس یارانه ی میلیونها نفر از هموطنان محترم قطع خواهد شد!!!
عذر میخوام منظور دولت همون یارانه هاییه که هر وقت حوصله اش رو داشت به حساب مردم واریز میکرد!؟
همونایی که برای پرداخت قبوض هم کافی نیست و قرار بود پس اندازی باشه برای آینده ی فرزندان خانواده!؟
خب اگه منظور دولت مردمی کشور این بوده که بنده اصلا مشکلی ندارم، چرا که از پیش کاسه های مسی رو تهیه فرموده ام و به قدر کافی هشدار هم داده بودم...
حالا شما هی بشینید پای کامپیوتر و از اینترنت داخلی کشور استفاده کنید و مدام برید به سایت آغا و دوستان_همون یوگی و دوستان_ و از مطالب ارزنده ی این سایتها بهره ببرید!!
فقط جا دارد بابت ملی کردن اینترنت کشور از دولت محترم کشور قدردانی کنم و از همین تریبون این اتفاق فرخنده و انقلابی دولت رو به تمام هموطنان عزیز کشور تبریک و تهنیت عرض کنم!!!
پی نوشت:
پارکینگ خواهران!
پارکینگ برادران!
اینها تیتر تابلوهایی بود که چند روز پیش هنگام عبور از مکانی دیدم!
فقط یه سوال دارم!
چطور میشه دو تا اتومبیل به هم تجاوز کنن و یا حرکت خلاف شرع انجام بدن!؟ اتومبیل هم نر و ماده داره!؟ 
پ.ن(2): بسیار بی انگیزه میباشیم.....

همیشه برای مردم یک کشور یک شخصیت سیاسی یا بسیار محبوب است یا بسیار منفور .چون معمولا در مورد این اشخاص مطالعه نمی کنیم اصولا برای قضاوت راجب انها تحت تاثیر شنیده ها و تبلیغات بیش از حد منفی یا مثبت دیگران یا رسانه ها قرار میگیریم .امروز میخواهم راجب عملکرد مردی حرف بزنم که در سی و سه سال اخیر به شدت از طرف حاکمیت ایران مورد بی مهری قرار گرفته و انواع و اقسام تهمت ها نا سزاها نثارش شده است .بدون انکه از ان همه خدماتی که برای ایران انجام داده حرفی به میان بیاید .رضا شاه همیشه در فیلمها و سریالها و کتابهای درسی ایرانی ادم بدی بوده است و فقط ظلم کرده ولی تاریخ حقیقی چیزهای دیگری برای ما بازگو می کند .
بعد از پایان جنگ جهانی اول متفقین که پیروز جنگ بودند انگار با خود عهد بسته بودند که دنیا رامیان خود تقسیم کنند .متاسفانه کشور ایران هم از لطف و عنایت دو کشور استعمار گر شوروی و انگلستان بی بهره نماند .قشون انگلستان از جنوب و دولت شوروی از شمال کشور را اشغال کرده بودند در طی حدود 10 سالی که ایران در اشغال این دو کشور بود (1290 تا 1300 ) جنایت های بزرگی توسط این دو کشور در ایران صورت گرفت اگر مطلع باشید قحطی عظیمی سرتا سر ایران را فرا گرفت و چیزی حدود 10 میلیون ایرانی از گرسنگی هلاک شدند .محمد علی شاه دجال و احمد شاه گاگول هم بیشتر به درد لبو فروشی می خوردند تا سلطنت در این مدت این دو نفر حق نوکری خود را نسبت به این دو کشور به خوبی ادا کردند .تا این که رضا پهلوی در اسفند 1299 به کمک سید ضیالدین طبا طبایی دست به کودتای نظامی زدند .حدود 4 سال طول کشید که رضا شاه مخالفان خود را کنار بگذارد و تاج گذاری کند .نتیجه 150 سال حکومت قاجار هیچ چیز نبود جز نابودی کامل ایران .ایران کاملا با خاک یکسان بود مردم داشتند یکی یکی از گرسنگی می مردند هیچ نشانه پیشرفتی وجود نداشت نه فرهنگی وجود داشت نه مدرسه ای نه سوادی نه عمرانی نه ابادانی .اما با جلوس رضا شاه بر تخت سلطنت خیلی چیزها تغییر کرد .رضا شاه در طول بیست سال سلطنتش خدمات ارزنده ای به ایران کرد که به جرات میتوان گفت میشود به پاس خدماتش از نقاط منفی سلطنتش چشم پوشی کرد.
شناسنامه و تقویم
.یکی از اولین و بزرگترین خدماتش هویت بخشی و شناسنامه دار کردن مردم بود .طرحی را به اسم سجل الاحوال به مجلس داد برای تصویب و شعب سجل الاحوال تاسیس شدند این شعب وظیفه داشتند برای هر شخص ایرانی شناسنامه ای تهیه کنند و اسم رسم تمام افراد در دفاتر رسمی ثبت و ضبط شود .تا ان روز هیج ایرانی هویت ثبت شده مشخصی نداشت .این امر موجب نا رضایتی علمای دینی و اخوندها شد ایشان اینقدر سطح فکرشان پایین بود که اظهار کردند رضا شاه میخواهد اسم ناموس شما روی کاغذ هایی بنویسد و پیش خودش نگهداری کند .حرکت بزرگ بعدی سر و سامان دادن به وضعیت تقویم ایران بود تقویم ایران سر و شکل مناسب و رسمی نداشت .مبدا آن تاریخ هجرت پیامبر شد اغاز سال جدید از اول بهار شد و نام برجهای عربی به ماههای فارسی تبدیل شد و تقویم بی سر و ته قمری عربی تبدیل به تقویم شمسی ایرانی شد .در همان سال 1303 که رضا شاه تاج گذاری کرد دو حرکت بزرگ دیگر نیز انجام داد اولی فراوانی نسبی بود برای رعایایی که تا چند سال پیش در وضعیت بدی به سر می بردند .به طوری که نان و خوراک با قیمت مناسب در اختیار مردم قرار میگرفت .دومی ایجاد امنیت در سطح شهرها و جاده های کشور بود تا ان زمان هیچ مرجعی مطمئنی برای رسیدگی به شکایات مردم وجود نداشت ولی رضا شاه با تاسیس نظمیه و عدلیه پر قدرت تا حد زیادی از هرج ومرج های به وجود امده در سطح شهر ها و راهها و جاده های نا امن کشور را کاهش داد.بازگانان و تجار می توانستند با خیالی راحت تر در جاده ها تردد کنند و از دست راهزنان در امان باشند .
حفظ تمامیت ارضی ایران
از خدمات ارزنده دیگری که میتوان به ان اشاره کرد حفظ تمامیت ارضی ایران بود در ان بازه زمانی به علت ضعف بسیار زیاد حکومت مرکزی عده ای سود جو در اکثر نقاط ایران از جمله اذربایجان ,مازندران,کردستان ,لرستان و خوزستان در پی تشکیل حکومت های خود مختار بودند که با تدابیر ارتش مقتدر رضا شاه تمام این غائله ها پایان یافت .
تشکیل ارتش منسجم
از دیگر خدمات رضا شاه تشکیل ارتش منسجم بود رضا شاه برای اولین بار نیروی هوایی را در ایران با خرید هوا پیماهای یونکرس از المان تاسیس کرد .و همچنین دانشجویانی را برای اموزش های خلبانی به المان فرستاد .نیروی در یایی نیز در همان سالها با خرید چند فروند کشتی از ایتالیا سازمان یافت و دانشجویان زیادی برای فراگیری دوره های کشتیرانی و ملوانی عازم ایتالیا شدند .
فعالیت های عمرانی
رضا شاه در این زمینه فعالیت های گسترده ای را در سطح ایران انجام داد تشکیل خط راه اهن شمال تا جنوب ایران و شرق به غرب از جمله بزرگترین طرحهای عمرانی تاریخ ایران است همچنین سر سامان دادن به وضعیت ظاهری کلان شهرها از جمله تهران و شهرهای بزرگ دیگر از جمله این فعالیت ها بود .تاسیس جاده های بزرگ و مثل چالوس و هراز و تونل کندوان از دست اوردهای همان دوره است .که باعث شد مسیر عبور مرور از شمال کشور به سمت مرکز بسیار سهل و اسان شود .سیستم برق کشی و اب رسانی و تلفن نیز از فعالیت های عمرانی بود که پایه و اساسش در دوره رضا شاه در شهر ها شکل گرفت .تشکیل اولین شرکت بیمه در ایران (بیمه ایران ) .تاسیس شرکت های دخانیات ایرانی که تا ان زمان انحصا تولید دخانیات در دست اینگلیسی ها بود و تاسیس موزه جواهرات از دیگر خدمات عمرانی او بود
فعالیت های علمی و فرهنگی
1.ایجاد سیتستم اموزشی نوین و تشکیل مدارس رسمی به سبک و شکل امروزی و ورچیدن اکابر ها
2.بنیانگذاری دانشگاها از جمله دانشکده پزشکی دانشگاه تهران و سایر دانشکده ها
3.بنیانگذاری فرهنگستان ایران برای تقویت زبان و ادب پارسی
4.تاسیس اولین خبر گزاری رسمی ایران به اسم خبر گزاری پارس
5.اعزام دانشجویان نخبه به ارو پا برای فرا گیری علوم فنی و مهندسی
فعالیت های اقتصادی
1.تشکیل سیستم بانکی منظم و کوتاه کردن دست بانکهای اینگلیسی از دارایی ها ی دولت از جمله بانگ سپه ,بانک ملی و بانک کشاورزی .
2.لغو امتیاز انتشار اسکناس توسط بانکهای خارجی و اختصاص ان به بانک ملی ایران و تغییر واحد پولی از قران به ریال
3.سر و سامان دادن به وضعیت گمرک و ایجاد قوانین و تعرفه هایی که باعث کوتاه شدن دست بسیاری از قاچاقچیان و سود جویان بازاری شد .
4.تاسیس بانک رهنی برای دادن وامهای خرید و ساخت مسکن
5.تشکیل وزارت خانه اقتصاد و تصویب نظام نامه صادرات و واردات که باعث ایجاد بهبود وضعیت اقتصادی مردم شد
6.تشکیل نظام مالیاتی
سایر خدمات
1.تهیه و تصویب اولین قانون مدنی در ایران
2. تشکیل دادگستری ها و پاک سازی انها از روحانیون
3.متحد الشکل کردن لباس مردان با کلاه پهلوی کت شلوار و کفش مردانه و ممنوعیت استفاده از پوشیه و رو انداز برای زنان
البته خودم با این مورد اخر مشکل دارم منسوخ کردن سنت های ارتجایی بد نیست اما در این زمینه هیچ وقت زور گویی چاره ساز نبوده و نتیجه معکوس داشته
4.به وجود اوردن تشکیلات نظام وظیفه برای اقایان
5.تشکیل اولین مرکز رادیویی ایران به اسم رادیو ایران و ....
گــرگــها خـــوب بـدانـنـد، در ایــن ایـل غـریـب
گـر پـدر مرد، تـفـنـگ پـدری هـسـت هـنـوز
گـرچـه مـردان قـبـیـله هـمـگی کـشـتـه شـدنـد
تـوی گـهـواره چـوبـی، پـسـری هـسـت هـنـوز
آب اگـر نـیـسـت نـتـرسـید، کـه در قـافـلـه مـان
دل دریـایـی و چـشـمـان تـری هـسـت هـنـوز
درود دوستان.
برگشتم ولی این بار برگشتم تفاوتی داشت.
برگشتم ولی انگار یك نفر از برگشت من خوشحال نشد.
برگشتم ولی دیر رسیدم.
زمانی رسیدم كه دیگر راهزنان رفته بودند.
آنها به دهكده حمله كرده بودند و تمام هستی مردم رو دزدیده بودند.
آنها دهكده رو ویران كرده بودند و به مردم هشدار داده بودند كه اگر علیه آنها اعتراضی كنند، زنان و مردان دهكده را خواهند كشت.
یكی از مردان دهكده كه به آنها باج نداده بود و جلوی زورگویی آنها ایستاده بود را كشته بودند و پسرانش را یتیم كردند.
و كلبه سبز مرا نیز آتش زده بودند در غیاب من.
كلبه ای كه من و بقیه مردان دهكده، هرشب در آنجا جمع میشدیم و از مشكلات دهكده میگفتیم و دردهایمان را به هم میگفتیم.
رییس آنها سالهاست كه به مردم زور میگوید و با اجیر كردن مزدورها به مردم ظلم میكند.
بزرگان دهكده ما سالهاست كه با آنها ساخته اند و همیشه به آنها باج میدهند اما دیگر زمان زورگویی به پایان رسیده است.
دیگر نسل ما، نمیتواند زورگویی آنها را قبول كند. بچه های دهكده دیگر نمیگذارند كه دزدان به آنها حمله كنند و اموال آنها را غارت كنند و ساكت بنشینند.
ما دیگر راه پدرانمان را ادامه نمیدهیم كه ذلت را به مرگ ترجیح دادند.
دو صـد بـاره مـردن بـه از زندگـی سـت.
و اما...
چرا كلبه مرا آتش زدید؟
یعنی اینقدر شما ضعیف شدید كه از حرفهای من ترسیدید؟
شما از من نترسیدید. از روزی میترسید كه من و دیگری و بقیه بشویم ما. و آن روز...
من خوشحال شدم از اینكه كلبه مرا آتش زدید چون فهمیدم كه شما چقدر ضعیف هستید كه حتی از كلبه كوچك من نیز میترسید.
و من ادامه میدهمــــــــــ...

+ممنونم دوستان خوبم كه نگران حال من بودید. همتون رو دوست دارم. من خوب خوبم و همیشه ادامه میدم.

درود.
بعد از شانزده روز برگشتم...
باز برگشتم به دنیای بی نهایت مجازی و رنگارنگ دور از دنیای واقعی.
امیدوارم که تعطیلات نوروزی به همه خوش گذشته باشه و نوروز رو با خاطراتی زیبا، با کسانی که دوستشون دارید شروع کرده باشید و با سیزده بدر سبزی به پایان رسانده باشید.
نوروز با همه زیبایی هاش سپری شد تا سال آینده که دوباره عمو نوروز به خانه های ما بیاد و طراوت و خنده رو برای ما هدیه بیاره . همه میدونیم که آرزو بر من و شما عیب نیست و این حق ماست که همیشه آرزوهای سبزمون رو بیان کنیم.
سال جدیدی رو شروع میکنیم به امید اینکه سالی زیبا داشته باشیم و به همه رویاهای بزرگی که داریم برسیم.
از بچگی دوست داشتم در نوروز کنار دریای شمال باشم و غروب خورشید رو از نزدیک ببینم و ساعاتی از زندگی ماشینی اطرافم دور بشم. ولی هنوز فرصتی نشده که زیبایی غروب رو در کنار دریای شمال ببینم.
دریا به من آرامش میده و همچنین امید به رسیدن به زیبایی ها و رویاهای صورتی که در سر دارم.
بسیاری از ایرانی ها نوروز امسال رو مانند سالهای گذشته در پاسارگاد سپری کردن و به دیدار آرامگاه کوروش بزرگ رفتند و نوروز رو در اونجا جشن گرفتن. جایی که از 25 قرن پیش تا الان نوروز در آنجا جشن گرفته شده و تبدیل به یک نماد از ایرانیان آزادیخواه شده. با همه محدودیت هایی که برای جلوگیری از جمع شدن ایرانی ها در این مکان صورت میگیره، مردم از همه جای کشور به این منطقه میان تا به این مرد بزرگ ادای احترام کنن و به مخالفین او بگن که نوروز رو دوست دارند و این آیین رو همیشه پاس میدارن.
خیلی ها چشم دیدن این تصاویر رو نداشتند. اونا تحمل جمع شدن مردم در کنار آرامگاه کوروش رو نداشتند و اگر غیر از این بود، خواندن متنی از کوروش بزرگ توسط یک پسر جوان را در روز اول نوروز ممنوع نمیکردن.

وقتی نام نوروز را میشنوید، در لحظه اول چه چیزی به ذهن شما می آید؟
راستی نوروز شما چه جور بود؟ خوش گذشت؟
تعطیلات به کجا رفتید؟
عیدی:
آهنگ بسیار زیبا و جاودانه "گل اومد بهار اومد" با صدای زنده یاد بانو پوران که خیلی از شما در روزهای نوروزی شنیدید رو برای دانلود گذاشتم. صدای زیبا و دلنشین پوران به زیبایی بهار را برای ما معنا میکند.
این اثر نوروزی جزء آثار برتر در تاریخ موسیقی ایران میباشد که هیچ گاه زیبایی خودش را از دست نمیدهد و برای همیشه جاودانه میماند.
شعر این اثر از بیژن ترقی میباشد.

خانم گوگوش در کنار زنده یاد پوران عزیز
محاکمه کن همه کسانی که جسم و روح تورا زخمی کردند

چند هفته پیش پسری حدودا بیست دو , سه ساله با چشمانی گود رفته اندامی لاغر و ظاهری پریشان .روی صندلی درمانگاهی نشسته بود .سرنگ را تا نیمه در رگ دستش فرو برده بود و تقریبا از حال رفته بود . من و دوستام بعد از دیدن این صحنه نزدیکش شدیم که ناگهان سرنگ را بیرون کشید و به سمت ما گرفت و تهدید کرد کسی به او نزدیک نشود .البته من اونقدر کله خراب هستم که از هیچ تهدیدی هراس نداشته باشم و در گیر بشم ولی اینبار کمی داستان فرق داشت H I V + داشت سر سرنگ چشمک میزد در این حالت هر بچه پر رویی محافظه کار میشود .بهش گفتم چی میخواد ؟ گفت فقط دوست دارد کمی حرف بزند همین .من و دوستام هم که خوراکمان بررسی سوژه های اجتماعی است از این موقعیت استفاده کردیم .اقا پوریا داستان زندگی خودش رو برا ما تعریف کرد البته داستان ,داستان تازه ای نبود قبلا شنیده بودم و حتی در پاره ای از مواقع در زندگی احساس کرده بودم .باز گو کردن حرفهای پوریا کار کلیشه ای است .با خودم گفتم در ذهنم دادگاهی تشکیل بدم و تمام متهمانی که این جوان بیست و دو ساله به این روز انداخته اند محاکمه کنم
اول خود مصرف کننده
میدونم زندگی خوبی نداشتی ,هیچ کس حرفت رو نمیفهمید , پول و پله ای هم در کار نبود و کلا دنیا را سیاه می دیدی اما ایا این بود راه علاج ؟؟؟از زندگی خسته شده بودی ؟؟؟ می خواستی برای لحظه ای هم که شده از حالت طبیعی خارج بشی ؟این کار رو میتونستی با چند پیک می ناب هم انجام بدی تازه شاد و سرحال هم می شدی فردا صبحشم دوباره بر میگشتی به زندگی واقعی .تو چی کار کردی با خودت برای درمان دردهایت یک درد جدید به آن اضافه کردی ؟؟؟ که اینده و سرنوشت خودت و خانوادت را به کل نابود کنی ؟؟؟ و یا شاید هم اصلا این طور نبوده و تو فقط توی رودربایسی گیر کرده بودی .یادت هست اولین باری که رفیقت بهت افیون تعارف کرد ترسیدی بگی نه ؟؟؟ ترسیدی بچه ننه خطاب بشی ؟؟؟ ترسیدی دیگه تو جمعشون راه ندنت ؟؟؟خوب حالا چی شد به نظرت ارزش داشت که اینده خودت رو تباه کنی ؟؟؟ اون کس که برای اولین بار گراس و بنگ و تل بهت تعارف کرد دوستت نبود واسطه مرگت بود یک مرگ بی عزت یک مرگ در نهایت ذلت .حالا هیچ کس به تو نمیگه بچه ننه تازه اینقدر هم تو اون جمع که نگران بودی ترد بشی جا باز کردی که خودت شدی صاحب مجلس .بد بخت این بود هدف اصلی زندگی تو ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
پدر پوریا و خیلی از پدران ایران زمین
پدر عزیز چرا فکر کردی که وظیفه پدری تو در همین حد خلاصه میشود که اب و نان فرزندت را تامین کنی (بگذریم که خیلی از پدر ها قادر به همین کار هم نیستند ) پدر جان به فرزندت بها ندادی .فقط و فقط سرزنشش کردی و هی بهش گفتی تو هیچی نمیفهمی اینی که من میگم درسته .پدر عزیز تو وجود پوریا چیزی بود به اسم احساسات سر کش جوانی .تو نباید این احساسات رو سر کوب میکردی .تو باید این احساسات رو جهت دار میکردی تا بتونه ازش در راه مفید استفاده کنه .خدا وکیل شما تونستید یک محیط امن و یک پناهگاه ارام برای پوریا درست کنی ؟؟؟پدر من اون خونه برای پوریا پناه گاه نبود زندان بود زندانی که همش دوست داشت ازش فرار کنه زندانی که مثل همه زندانهای دنیا نفرت انگیز بود .ولی تو این موضوع رو درک نکردی به جای اینکه باهاش رفیق باشی هر روز بیشتر احساساتش رو سر کوب کردی چرا شرایطی رو به وجود اوردی که ارازل توی خیابون بشن سنگ صبورش .پدر بازی که تو و پوریا شروع کردید یک بازی دو سر باخت بود میفهمی دو سر باخت
مادر پوریا و خیلی از مادران ایران زمین
البته به نظر من مادر متهم نیست مقصر است شما خوش مزه ترین غذا هارو براش درست کردید. .قشنگ ترین لالایی ها رو تو بچگی براش خوندید .وقتی لباساشو پرت میکرد وسط حال شما جمع کردی و هزار جور محبت مادرانه دیگه .ولی شما باید به اموزش فرزندت هم می اندیشیدی باید درست راهنماییش میکردی شاید پدرش صبح تا شب سر کار بود شما که وقت بیشتری رو باهاش صرف میکردی بیشتر باهاش رفیق می شدی .و کاری میکردی که بیاد درداشو به شما بگه.ای کاش از همون بچگی تشویقش میکردی به کتاب خوندن و یا ورزش کردن حتی اگه سر باز میزد شما با زبان نرم دوباره تشویقش میکردی بلاخره یک جا حرف شمارو درک میکرد .
(وقتی بحث پدر و مادر را مطرح می کنم منظورم خانواده های معمولی هستند خانواده های طلاق و یا خانواده هایی که والدین خودشان اعتیاد دارند یک بحث جداگانه می طلبد )
متهم ردیف اول ( ج . ا )
بدون شک میدانید که حدود 90 درصد مواد مخدر دنیا در افغانستان تولید میشود .و ایران دروازه پخش مواد مخدر به سایر دنیا است . روزانه صدها تن مواد مخدر فقط توی این تهران لعنتی مصرف میشه .ایا واقعا این همه مواد مخدر که مثل نقل و نبات تو دست جوانان است به صورت قاچاق وارد میشه ؟؟ غیر ممکن است . اینها اگر نخواهند میتونند یک کاری کنند یک گرم تریاک از مرزهای ایران رد نشه .ولی این کار رو نمی کنند .چون مواد مخدر بعد از فروش اسلحه پر در امد ترین شغل دنیاست . سپاه پاسداران بزرگترین قاچاقچی مواد مخدر دنیاست . این رو ویکی لیکس در اسنادی که رو کرده بود ثابت کرد .حتی محمود هم چند ماه پیش در سخرانی خود به ان اشاره کرد و با همان زبان لمپنی خود گفت ( این روزها هر کدوم از برادرها یه سوراخی در مرز برای خودش پیدا کرده و دارن مواد مخدر قاجاق میکنند ) جمهوری اسلامی برای اینکه پول داشته باشه تا سید حسن نصرالله و بشار اسد دست خالی نمونند از هیچ کار کثیفی کوتاهی نمیکنه .همه میدونن قاچاقچی ها تو مملک ما دارن ازادانه زندگی میکنند و فقط هر چند یک بار چند فعال سیاسی رو به اسم قاچاقچی اعدام میکنند .شما خودتون کلاهتان را قاضی کنید خدا وکیلی در این چند سال اخیر که میگن داریم با مواد مخدر مبارزه میکنیم چقدر از میزان مواد موجود در سطح شهر ها کم شده .همین الان در محله های متوسط و سطح بالای تهران کمتر 10 دقیقه میتونی هر نوع ماده مخدری که بخواهی پیدا کنی .در نظر داشته باشید که یک جوان معتاد هیچ خطری برای حاکمیت ( ج . ا ) ندارد ولی یک جوان اهل مطالعه و تحصیلکرده چون عقلشو به کار میندازه ممکن است برای نظام خیلی خطر ناک باشه .نفرین به شما با دستان خودتون فرزندان کشور خودتون رو نابود میکنید
پی نوشت :الان چند سال است که ایام عید برای من فقط یک جنبه مثبت داره.از بچگی اسیر مرام پسر خاله بودم به خدا ای کاش یک جو مردونگیش تو وجود بعضیا بود

درود به همه سروران و دوستان عزیزم
آخر سال شد دیگه ... بازم همه دارن از نو تمیز میکنن از نو میپوشن از نو میخرن از نو عوض میکنن
ولی من میخوام از یه دیدگاه دیگه به این آخر سالی نگاه کنم
اخر سال شده بیایم با خودمون نه با هیچ کس دیگه فقط و فقط با خودمون یه حساب کتاب کوچیک کنیم که در طول این سال و سالهایی که از زندگیمون گذشته چند تا آدم ناراحت کردیم چند تا دل شکستیم چند تا دل بدست آوردیم ببینیم با اطرافیانمون چی کار کردیم با برادر با خواهر با سرورای خونمون پدر و مادرمون
خدایش ببینیم از دست خودمون راضی هستیم یا ناراضی برا کسیم نمیخواد تعریف کنی فقط یا اره یا نه؟!
اگه اره باشه که خوش بحالمون اگه نه باشه بد بحالمون نیست چرا؟چون حداقل وجدانمونو آوردیم وسط و سال بعد میتونیم سعی کنیم که اینکارا رو نکنیم
اگه بشه اگه بفهمیم که خیلی خوب میشه!!!!
من یه مورد از خوبی که تو این سال کردم و یه مورد از بدی که کردمو میگم که فکر میکنم بزرگترینشون باشه
اول بدی رو میگم من تو این سالی که گذشت خدایش دل دو تا آدمو دل دو تا دوست نازنینو شکستم و فکر نکنم منو هنوز بخشیده باشن و با این تفاسیری که گفتم بعد این که پستم تموم شد میرم بهشون زنگ بزنم و اگه بشه از دلشون در بیارم و هر جور شده راضیشون کنم
خدا کنه ببخشن ؟؟؟؟![]()
و اما خوبه که هر وقت یادم میوفته هم گریه میکنم هم میخندم یه روز از سر کار برمیگشتم خیلی خسته بودم منتظر ماشین بودم که بیاد برم ولی هر چی ایستادم نیومد هوا خیلی سرد بود آخه اول زمستون بود بعدش همینطور که داشتم دورو برمو نگاه میکردم چشمم به یه تابلو افتاد آسایشگاه سالمندان بود
بعد بخودم گفتم بذار برم ببینم چه خبره این همه میگن آسایشگاه سالمندان آسایشگاه سالمندان
خلاصه رفتم بعد یه دکه گل فروشی دیدم جلو آسایشگاه رفتم چند تا شاخه گل خریدم باورتون نمیشه همین که پامو از در آسایشگاه گذاشتم داخل این پدر بزرگ مادر بزرگا اومدن دورمو گرفتن اولش فکر کردن از صدا سیمام بعدش که دیدن این خبرا نیست شروع کردن به دست و روبوسی اصلا بعضیاشون انگار دنیارو بهشون دادن به هر کی که میدیدم یه شاخه گل دادم تا تموم شدن بعضیاشون با دیدن گلا بند دلشون پاره شد و گریشون گرفت بعضیا از خوشحالی برام دعا میکردن خلاصه از سرما منو بردن داخل آسایشگاه شروع کردن بدردل کردن بعضیاشون بچهاشون سالها بود اونارو اونجا گذاشته بودنو رفته بودن بعضیاشونم برای اینکه ثروت والدینو بدست بیارن اونارو آورده بودن اونجا توشون یه پیرزنه بود خیلی گریه کرد میگفت هر مناسبتی که میشه همش چشمم به در که ببینم که بچهام میان یه سر بهم بزنن بهش گفتم مادر جون منم مثه پسرت خدایش خیلی خودمو کنترل کردم گریه نکنم ولی نشد دعام کرد گفت تو از بچه هام بهتری گفتم لابد بچه هات گرفتارن گفت قبول ولی یه زنگم نمیتونن بزنن دیگه نتونستم چیزی بهش بگم
بعضیاشون بد جوری بچهاشونو نفرین میکردن که خدا بد تر از این بسرشون بیاره و از این حرفا....
اینارو گفتم بگم که آخر سالی یه تکون بخودمون بدیم اگه کسی بخاطر ما تو عذابه یا بخاطر ما رنج کشیدس بریمو از دلش در بیاریم تا همه با هم و با خیالی راحت شاد باشیم
دروغ نگیم اگه همه جا از دروغ پر شده ما پر ترش نکنیم همه دزدی میکنن ما دزدی نکنیم اگه کسی سر کسی کلاه میذاره نگیم زرنگه بگیم نادونه و بهش یاد آوری کنیم
هیچی نمیتونه جایه خوبیو بگیره اینو اول واسه خودم میگم چون که خیلیا هستن که ازم ناراحتن و خوشبحال اونایی که همه ازشون خوب بگن
امیدوارم تونسته باشم حداقل یه تلنگر کوچیک به هر کی این پستو میخونه زده باشم یادمون باشه که خدایی هست خوبی ایم هست یادمون باشه خوبی رو شادی رو بهم بدیم نه از هم دریغ کنیم
بیخ کار نوشت:دیگه داره ساعت تیک تیک میکنه و یادمون میندازه وقت نداریم پس تا وقت هست بجنبیم
در آخر سالی سرشار از شادی خوشبختی و عاقبتی خوش در پایانش براتون آرزو میکنم خدا کنه همه جای دنیا راستی بیادو راستی حاکم باشه
بنظر من که سال خوبی میشه خدا کنه
و این که دیگه بعدش برین سراغ شادی و پای کوبیتون بزنینو حالشو ببرین
دمتونم گرم بدرود![]()
درود بر همه دوستان و سروران گرامی
ما خواستیم ساکت باشیم این آخر سالی ولی نشد.روز جهانی زن بود همین چند روز گذشته ولی بیچاره زنا و دخترای ما از آزادی فقط معنی لفظیشو میدونن ولی در عمل یه سایه بزرگ به اسم جمهوری اسلامی بالا سرشونه و نمیذاره استعداداشون تو زمینه های مختلف به سرانجام برسه چرا زنای ما نباید تو ایران خوانندگی کنن چرا زنای ما نباید قاضی باشن چرا زنای ما نباید برای پوششون خودشون تصمیم بگیرن چرا زنای ما بازیچه مردا میشن و چرا زنای ما وسیله رفع شهوت ما مردا شدن ولی وقتی بهشون نیاز داریم دنیایی از کلمات قشنگ رو نثارشون میکنیم.چرا زنان ما آزادی عمل ندارن چرا استاد بزرگ زن فیزیک ایران که اولین کرسی استاد زن رو در دانشگاه سوربون پاریس بنام خودش ثبت کرد ولی برای ایران و فرزنداش احترام قائل شد و برای خدمت به کشورش به ایران اومد آخر عمرشو تو آسایشگاه سالمندان بسر برد هیچکس بخاطر اینکارش از اون تشکر نکرد چرا وقتی صحبت از زن میشه ما ناخود آگاه قوه شهوتمون بکار میوفته؟
چرا الان بعضیا به وضع حاضر راضین بعضیا نه؟
از این چراها زیاد هست هر کسی جوابی واسش داره ولی در کل باید قبول کرد که نقصی تو کاره و برای رفعش باید دست از مبارزه برنداشت در زمان اردشیر ساسانی برای ساختن طاق کسری همه زمین های اطراف اونو خرید ولی پیر زنی حاضر بفروش خانش نشد وماموران حکومتی دست به دامن پادشاه شدن وگفتن چه باید بکنیم و اردشیر در کمال ادب گفت باید فکر چاره کنید یا بخرید یا رویه رو تغییر بدید و پس از چندین ماه کشمکش باز پیر زن حاضر بفروش خانه اش نشد به همین دلیل اگه الان به طاق کسری برید ملاحظه میکنید که برای حفظ حقوق یک زن او مجبور شد این بنای تاریخی رو با یک انحنا(قناصی)در محل دیوار این طاق در سمت چپ این ایوان بوجود بیاره و نمونه ای از احترام بحقوق شهروندی رو در تاریخ بجا بذاره وحاضر شد باشکوه ترین بنای دورانش به اون روز بیوفته ولی حقوق هیچکسو ولو پیرزنی ژنده پوش رو زیر پا نذاره
حالا چی بسرمون اومده که حاضریم براحتی حقوق همو لگد مال کنیم بعد اسمشو بذاریم زرنگی مگه یه انسان چقدر عمر میکنه؟
برادرا و خواهرا اومدن تو وبلاگ بنده و اکثریتشون با بی احترامیه محض میگن مگه اسلام چشه اسلام فلانه اسلام بهمانه
ما هم گفتیم قبول دین شما کامل و به فرض محال بی نقص ما اگه نخوایم این کامل بودنو داشته باشیم کیو باید ببینیم اگه خدا هم بخواد منو بخاطر این کارش سرزنش کنه اونم نمیخوام چرا؟چون بمن اختیار داده گفته هر جور دوست داری باید ازش استفاده کنی حالا چی شده که یه عده کاسه داغ تر از آش شدن و میخوان مارو به راه نا راست هدایت کنن؟؟
من چند تا منبع براتون معرفی میکنم امیدوارم هر کسی میتونه بره و مطالعه کنه اول کوروش بزرگ ومحمد بن عبد الله اثر دکتر مسعود انصاری دوم دو قرن سکوت از عبد الحسن زرین کوب
سوم تاریخ صفویان از امیر حسین خنجی و چهارم گزارش یک زندگی از دکتر علی اکبر سیاسی
این آثار میتونه ذهن آدمو نسبت به حبابی که از پاکی و قدیسیه دین اسلام برای خودمون تراشیدیم باز کنه و به حقیقت موضوع بیشتر فکر کنیم
آخه یکی به من بگه من چرا باید دینی رو قبول کنم که توش به زن نصف مرد بها داده شده چرا وقتی یه مرد یه زنو میکشه دادگاه میگه باید دو زن میکشت تا ما بتونیم قصاصش کنیم
و چرا باید کتاب نهج البلاغه ای رو بخونم که توش به صراحت گفته که دروغ مصلحت آمیز گناهی نداره
چرا باید دینی رو قبول کنم که به پیامبرش اجازه میده در امور شخصی امتش دخالت کنه پیامبری که قریب 40 زن برای خودش اختیار کرد که تنها یکیشون باکره بود واون عایشه بود محل دفن الان همین پیامبر خونه همین عایشه بوده و دوست داشته لحظات آخر زندگیشو در کنار اون باشه
کدوم دینیه که به پیامبرش اجازه میده این همه زن واسه خودش انتخاب کنه و کدوم خداییه که اجازه این کارو به پیامبرش میده
چرا کوروش بزرگ اینکارو نکرد؟
و سوال بزرگ دیگه من چرا سلمان فارسی فقط میدونست در جنگ باید اطراف شهر خندق بکنن؟واین که چرا فقط سلمان با اون پیامبر به معراج رفت؟چرا ؟
چرا اسلام بخودش اجازه میداد برای گسترش خودش به کشورهای اطرافش حمله کنه و تمام اون کشورارو غارت وزنانو مردانشونو به بردگی بگیره؟
و چرا قرآن فقط به عربی نازل شد مگر زبان قدرتمند تر از عربی نداشتیم؟
و چرا ما الان تو ایران بیش از 8000 امام زاده داریم که اکثر قریب به اتفاقشون به نسل موسی کاظم برمیگرده؟
مگه یه نفر چقدر میتونسته بنیه داشته باشه.حالا یکی بمن جواب بده چرا این حکومتیا اسرار دارن اسلام ما رو به راه راست هدایت میکنه؟!!!
آخوند مگه به غیر از علم حوزوی درس دیگه ای هم میخونه که بخواد در مورد اقتصاد فرهنگ و امثالهم نظر بده؟
شاید به جرات بشه گفت بیسوادترین قشر جامعه همین حوزویا هست اگه باهاشون تماس داشته باشین این موضوع رو بخوبی میفهمین.
چرا نمیذارن ایران هویت اصلی وتاریخی خودشو بازیابی کنه چرا با جشن های 2500 ساله شاه بشدت مخالفت کردن؟چرا وقتی آقای خامنه ای به نمایشگاه کتاب میره و سر سرباز هخامنشی رو میبینه دستور میده جمعش کنن یا چرا وقتی آقای احمدی نژاد میخواست نوروز رو در تخت جمشید برگزار کنه همه اونو انکار کردن و دشمن دین قلمدادش کردن؟
چرا هرچی بیشتر فکر میکنم کمتر بجایی میرسم؟
خب هر کی جواب داره جواب منوبده خیلی پر حرفی کردم شرمنده
پی نوشت:از این که این پست طولانی شد و در هم بر هم عذر میخوام حرف دل بود دیگه و دیگه تا عید خبری نیست تا آپ بشه بعد این که عید نوروزو پیشاپیش به همتون تبریک میگم و امیدوارم سال خوبی رو پشت سر بذارید
بازم معذرت این همه پر حرفی
پی نوشت یا هر چی که اسمشو بذارین:من یه لباس حاجی فیروز واسه خودم دوختم و میخوام امسال در نقش حاجی فیروز عید و به همه تبریک بگم بعدا اگه شد عکساشو براتون میذارم
الصلوة و السلام علی سیدنا و نبینا أبی القاسم المصطفی محمد و اصغرنا و تقینا و نقینا و کامبیزنا و .... اووووه طولانیه حالشو ندارم بقیشو بنویسم.
ديشب در اخبار شنیدیم که اقتصاد ایران به رتبه ی هفدهم در جهان صعود کرده است و این مهم بی شک به خاطر پیاده سازی طرح جراحی اقتصادی یا به عبارتی بهتر کالبد شکافی اقتصاد گور به گور شده ی این مملکت بوده است ( کنتور که نداره اینم روش!!! ). ما که در حین شنیدن این خبر نگاهمان به سقف بود!
از اینرو در این پست قصد دارم مطلبی را به عرض و طول شما برسانم که مردم ما یا بهتره که بگم ما مردم با بی بخیالی هر چه تمام تر از کنارش میگذریم که گویی چو درویشی دنیا گریز یا توانگری از زر و سیم سیر هستیم !. این طرح کذایی از تاریخ 28 آذر ماه سال 89 به فرمان دکتر مهندس استاد محمود، پرزیدنت بخت و ایضا بدبخت ایران شروع به ریدن کرد بدین گونه که قرار بر این بود به صورت ماهیانه شندرغازی به حساب مردم وازیز کنند تا مردم بتوانند این پول ها را پس انداز کنند و در چند سال آتی برای فرزندانشون زن بگيرن دختر شوهر بدن منزل تهیه کنندو ... از آنجایی که پرزیدنت نمیدانم زرنگ کجا هستند، هر دفعه زمان پرداخت یارانه را حدود 10 روز به عقب میاندازند و ما هم که به صافی دل بیشتر اهمیت میدهیم! برای مثال فرض را بر این میگیریم که این مقام ذلیل رتبه در تاریخ 1 فروردین یارانه واریز کرده است و این روند به ترتیب برای ماههای بعد 10 اردیبشت، 20 خرداد و 30 تیر ادامه پیدا کند. که میشود چهار ماه تمام و 3 پرداخت یارانه!!! یعنی به ازای هر چهار ماه یک یارانه ی ملت را سگ خور میکنند! یعنی تا بحال تقریبا نزدیک 3 یارانه حاجی حاجی مکه!
و اعتماد بنفس تا چه حد میتواند بالا باشد که این اراذل ملت را گاو شیر ده خود فرض کرده اند و ژست حاتم طایی به خود نیز میگیرند. نه یارانه ات را خواستیم نه حاتم بخشی هایتان را!
پ.ن: به خیر و برکت ایام الله و دهه ی میانی بهمن ماه شیر پاکتی 100 تومان گران شد!
پ.ن2: چقدر مجری تلویزیون میتونه جوگیر باشه که بگه اعیــــــاد دهه ی فجر رو تبریک میگم!
پ.ن3: گزارشگر اخبار با مردم کاملا عادی و عن قلابی مصاحبه میکرد و میپرسید:
-بزرگترین دستاورد عن قلاب چیه به نظرتون؟
-به نظر من این که دست آمریکا از ایران کوتاه شده!
در جواب ایشان عارضم که شاید دست آمریکا کوتاه شده باشد اما( آ=ل=ت )عده ای دیگر بر ما بلند شده( عذر میخوام از دوستان گرامي ). در ضمن کشور های آمریکا، اسراییل، انگلیس و دیگر کشور های غربی که وضعشون از ما بهتره حواستون جمع باشه که فردا قراره توسط صنایع ساندیس سازی تو دهنی بخورین دهن مهنتون پر خون بشه! از ما گفتن[نیشخند]
در ادامه مطلب شعری از مهدی اخوان ثالث
بدرود تا درود ديگر
ادامه مطلب...
درود بر دوستان عزیز و دوست داشتنی!
اول از همه باید از تمام دوستانی که توی این مدت منو مورد لطف قرار دادند عذرخواهی کنم. راستش این پسره ذلیل مرده (که خودم باشم) هنوزم داره اکسیژن رو میسوزونه و هنوزم متاسفانه زنده ست. البته من احساس میکنم مرده، فقط در حدی زنده ست که بیاد اینجا و چند خطی فحش بنویسه!!
دوم از همه باید بگم که نمیدونم چرا دیگه باید بنویسم یا اصلا حرفی بزنم. دقیق ترش میشه اینکه انگیزه ای برای نوشتن نیست.
اما در حد چند جمله ی خاله زنکی حرف دارم!
خیلی خلاصه عرض کنم من از ملت ایران متنفرم! از مردمی که مجبورم روزهامو باهاشون سپری کنم. ازین همه بی فرهنگی و انحطاط شخصیتی مردم ایران متنفرم. ازینهمه نفهمی و حماقت متنفرم!
ازاینکه هر روز مجبورم با مادرانی هم کلام بشم که خودشون بی سوادن و دارن دختر پونزده یا شونزده سالشو وادار میکنن به ازدواج، بیزارم. ازینکه بهم میگن" کم کم باید به این موضوع عادت کنی و نباید تا این حد تاثیر منفی رو روحیه ات بزاره" بیزارم!
ازینکه مدام یه ماشینی براي يه دختري بوق بزنه و بگه "حالابیا سوار شو، ناز نکن و..." متنفرم. چون دختر میتونه کالای مصرفی باشه، چون موقع دعواها اولین کسی مورد لطف قرار میگیره جنس زنه و اصولا فحشهای ما همه از جسم زن نشآت میگیره، باید از مسیر محل کار تا تو خونه نگران باشه و بترسه ازینکه ممکنه امشب یکی ترتیبش رو بده و شاید دیگه برگشتی به خونه نداشته باشه.
یا اینکه یهو یه نفر با یه جعبه ی خرما میپره جلوت و میگه"بفرمایید، فاتحه یادتون نره"، حالم بهم میخوره، ازینهمه حماقت. اون موقع ست که دلت میخواد تمام فحشهای دنیا رو نثار طرف کنی بهش بگی تو اصلا معنای اون اراجیفی که برای گور به گور شده هات میخونی متوجه میشی!؟ تو اصلا مفهوم این کارت رو میدونی!؟
حالا شما به من بگید من بازم باید مثل قدیما تند تند آپ کنم !؟ دیگه انگیزه ای هست!؟ دیگه حوصله ای هست!؟ وقتی دیگه حتی توی همین دنیای مجازی کسی مثل تو فکر نمیکنه و کسایی که مثلا همفکرتن هر روز برات شمشیر بکشن، بازم میتونی بنویسی!؟
نگید این روزا تموم میشه و یه روزی این ملت میتونن درست زندگی کنن که بدجور شاکی میشم...
ادامه مطلب عكسي از اوضاع ایران گذاشتم اگه كسي نميفهمه بگه تا براش توضيح بدم
ادامه مطلب...
چقدربدبختن ملتی که هنوزبادیدن یک زن پشت ماشین به وجد میان!چقدربدبختن ملتی که مردهاشون با دیدن کناررفتن مانتو یا چادریک زن تحریک میشن!چقدر بدبختن مردمی که که هنوز جوونهاشون موقع تعطیلی مدارس دخترونه میان سر خیابونها می ایستند!چقدر بدبختن مردمی که چشم دختراشون دنبال پسرایی میگرده که از ترس گشت داخل کوچه پس کوچه ها فرار میکنن!چقدر بدبختن مردمی که هنوز تو عروسی هاشون تفکیک جنسیتی هست!چقدر بدختن مردمی که هنوز ریش وپشم و ظاهررو نشونه ایمان میدونن!چقدر بدختن مردمی که هنوز داخل یک دایره هستن وفکر میکنن بیرون دایره همه چی غلطه!چقدر بد بختن مردمی که ..............
چقدربدبختیم ما! چقدربدختم من!
پینوشت: قرار نبود اینجوری بشه؟! این همه عقده روانی علتش چیه؟چرا هر روز بدتر میشه؟!
این پست کاملا بی ربط رو علیرغم میل باطنیم مینویسم!
یادمه قبل از انتخابات ریاست جمهوری، دوره ی دهم، یه عزیزی بهم گفته بود" امیدوارم با اینهمه شور انتخاباتی که تو وجود مردمه، کسی موسوی رو انتخاب نکنه و بازم احمدی نژاد انتخاب بشه". اون زمان، با اینهمه تبلیغات و مناظره هایی که از تلویزیون پخش میشد، به مرور شناختم نسبت به احمدی نژاد بیشتر شده بود. به خودم میگفتم این مردک بیشعور، این دکتر قلابی کوتوله، تو دوره ی اولش فقط باعث بدبختی و بی آبرویی کشورم شده، دعا میکردم با یه شکست مفتضحانه ازین نظام حذف بشه و موسوی به جای اون سرکار بیاد!
با اون عزیز خیلی تند برخورد کردم، بهش میگفتم تو بازم میگی این میمون، رئیس جمهور ما بشه و بازم گند بزنه به ایران!؟...اما یه حرفی بهم زد که اون موقع فقط کفریم کرد، بهم گفت"اگه بازم اون بیاد، این نظام خودش، باعث نابودی خودش میشه"
زمان برگزاری انتخابات، طبق معمول هیچکدوم از افراد خانواده ام رای ندادن و به طبع منم ازین کار منع شدم. فردای روز انتخابات و سرشماری آرا تلویزیون اعلام کرد اختلاف رای احمدی نژاد و موسوی به چند میلیون رسیده، باورم نمیشد. چهره ی احمدی نژاد که با چه تردیدی رای میداد جلوی چشمام بود، چهره موسوی با اون لبخند مدام تو ذهنم وول میخورد. آخه مگه میشه!؟ اونهمه تو تهران طرفدار داشت، پس چی شد!؟
موسوی اعلام کرد تقلب شده، مردم بریزین بیرون، اینا رای ها رو عوض کردن و... حرفشو باور کردم. خیلیها به خیابونا اومدن و درگیریها شروع شد، با شنیدن آمار کشته ها شوکه شده بودم، موسوی و کروبی رو دستگیر کردن. موسوی مدام اعلامیه میداد که فلان روز تظاهرات سکوت برگزار میشه، خیلی از دولتی ها حمایتشون رو نسبت به این دو شخص اعلام کردن. این قضیه ادامه داشته تا به امروز!!
تقریبا تا چند ماه قبل طرفدار جنبش سبز بودم...
اما حالا!
کلا سیستم نظام ما بسیار جالب و در نوع خودش بی نظیره. ولایت فقیه داره، شورای نگهبان و مجلس خبرگان داره. درمورد نحوه ی تشکیل این سه رکن نظام حرفی نمیزنم چون همه با این سیستم آشنان. میدونیم که کاندیدای انتخاباتی در ایران باید به تائید دایناسور بزرگ برسن. البت بگم که ایشونم از ولی وقیح ما اجازه میگیرن! این یعنی چی!؟ یعنی اینکه کاندیدای انتخاباتی همه به صلاح دید آغا، اون هم برای بقای نظام تایید شدن، پس هر کی بیاد زیاد برای آغا و نظامش بد نمیشه!!!!
مناظره های انتخابات که برگزار شد، واسه این نبود که وجود آزادی بیان در حکومت دیکتاتوری ایران رو به رخ مردم بکشن، بلکه تنها هدف، ترغیب مردم برای شرکت در این دوره بود، اما خب بزرگترین اشتباه نظام اتفاق افتاد. این چهار نفر فقط از گندکاریهاشون گفتن و تا جایی که میشد پته ی همو ریختن روی آب!! (یادش بخیر کلی سی دی و مقاله در مورد فعالیتهای این جان بر کفان به دستم رسیده بود!)
اما ازونجایی که در تهران، یعنی پایتخت کشور، اکثر مردم طرف موسوی بودن، مموتی شروع کرد به تبلیغات در شهرستانها و استانهای دیگه. انصافا خیلی از شهرستانها طرف مموتی بودن، بهرحال کلی از بیت المال صرف رسیدگی به زندگی اونها شده بود. البته یه وقت فکر نکنید این کارای مموتی برا جمع آوری رای مردم بوده ها!؟ یعنی اصلا اینطوری فکر نکنید!! مدیون چهارده معصوم میشینا!!!! از ما گفتن....
گفتن تقلب شده. رو چه حسابی!؟ کسایی که رای دادن همون مردمین که تو بارون و برف برای تظاهرات بیست و دوم بهمن به خیابونها میومدن، همونایی که در صفهای طویل نماز جمعه پشت سر ولی امرشون نماز میخونند، همونایی که برای فلسطین و روز قدس و یه مشت عرب بی ریشه، تظاهرات میکنن! چرا یه شبه باید همه چی عوض شه!؟ چرا همیشه میگیم یه عده ساندیس خور اومدن تظاهرات و با اتوبوس آوردنشون و این حرفا!؟ خب فرض کن توی تهران همچین اتفاقی افتاد، اما تظاهرات تو شهرستانای دیگه چطوری مملو از جمعیت میشه!؟ اینا همون مردم ناآگاهی هستن که کورکورانه پایبند به نظامیند که فساد و فحشا در اون بیداد میکنه!
موسوی با تو ام! یادته وقتی از حوزه های انتخاباتی تو شهرستانا باهات تماس میگرفتن و ابراز نگرانی میکردن تو چه واکنشی داشتی!؟ توی همون ساعتهای اولیه ی انتخابات گفتی تقلب شده!! تو صندوق های رای رو دیده بودی!؟ تو رای های مردم رو خونده بودی!؟ تو حتی اجازه ندادی شمارش آرا شروع شه، مدام میگفتی تقلب، تقلب، تقلب...یادمه همون شب رای گیری جمعیت زیادی تو خیابونا بودن برای تظاهرات.
فقط مردم رو تحریک کرد که بریزن تو خیابونا، خیلی ها به خاطر حرفاش کشته شدن!
موسوی از نظر من خائنه و دروغگویی که برای نظام حکم مهره ی سوخته رو داشت! موسوی کسی بود که این نظام رو برای سالها بیمه کرد، کسی که با فریبهاش، به نظام زمان داد تا تمام مخالفینش در نظام و اقشار جامعه رو شناسایی کنه. نظامی که با جسارت تمام اشخاصی مثل مطهری، کاتوزیان و محجوب و عباسپور و.... رو برای انتخابات مجلس رد صلاحیت میکنه (هر چند که این جسارت به حماقت بعدی نظام تبدیل نشد!).
میدونم که توی اخبار شنیدین، جسد دختر فلان نماینده در نقطه ای دور افتاده پیدا شد، شنیدین پسر فلان نماینده ربوده شد، و از همه جالبتر پسر رضایی کشته شد و.....
حالا دیگه با خیال راحت میکشن و آب از آب تکون نمیخوره، اما بازم معتقدم مموتی برای مردم ایران نعمته، چون اونقدر واضح گند کاری میکنه که میشه امید داشت این نظام به زودی نابود شه....
این نظام فاسده. از اون اول تا اون آخر....
پی نوشت: این فقط نظر شخصی منه، ناراحت نشین لطفا و به خودتون حق ندین که بخواین سرزنشم کنین، اما مخالفت شما با کمال میل پذیرفته خواهد شد....
پی نوشت داغون: دوستانی که دهه ی فجر براتون پر از شادی و ایناست، تو آینه به خودتون نگاه کنید و ازون هیکل مبارک خجالت بکشین....
درود بر دوستان بی بصیرت خودمان!
کلی فکر کردم که از کجا شروع کنم و زودتر در مورد چی حرف بزنم، در مورد ورود بازرسان آجانس به تهران، در مورد نمایندگان مجلس، در مورد.....و در پایان به این نتیجه رسیدم که هیشکی جای آغا رو تو قلب ماها نمیگیره!
همونطور که همه ی دوستان اطلاع دارن، سپاه یکی از ارکان اصلی حکومت جمهوری اسلامی ست که تحت فرماندهی آغا فعالیت داره و طی این سالها به کمک حکومت پشمکی ها تونسته ثروت زیادی رو به جیب بزنه!!
در حال حاضر بالای شصت درصد از اقتصاد کشور ما رو همین قاچاقهای کوچولو موچولوی سپاه تحت کنترل داره. بعد از سه دهه حکومت پشمکی ها یه سری نهادها و بنیادها که همه تحت فرماندهی سپاه پاسداران هستن، سرمایه ی قابل توجهی در کشور دارن، میلیاردها دلار ارز که همه حاصل فعالیتهای شبانه روزی برادران سپاهیست!!!!
این نهادها و بنیادها که با اجازتون فعالیتاشون در این کشور رسمیه و کاملا شرعی(شرعی بودن از همه مهمتره) تا به این لحظه که من دارم می نویسم، معاف از مالیات بودن و یه قرون ازون پولای دزدی رو به ما نمیدادن و همش مستقیم میرفت تو جیب برادران حماس و فلسطین و اینا. امروز در یک حرکت کاملا بصیرانه(!!!) آغا فرمودن ازین به بعد ازین سازمانها مالیات بگیرید!!!!!
خلاصه آغا فرمودن که قراره سر کیسه رو شل کنن و ازین پول ها یه چیزی هم به دولت مردمی کشور ما بپردازن.... ما هم که با اجازتون یه مدتیه هیچی نمیفهمیم، با دیدن این حرکت سخاوتمندانه ی آغا خواستیم ازیشون یادی کرده باشیم....
بگذریم........
پی نوشت:
هیچ وقت در مواجهه با آدمها با معیارهای "خوب و بد" اونا رو نسنجیم. یکی از سخیف ترین نوع برخورد با افراد، قضاوت اونها، اون هم با ملاکهایی که ساخته ذهن بشره، هست. "خوبی و بدی" ساخته ی ذهن فانی بشره، و ارزش دادن به انسانها بر اساس این ملاکها زمینه ای میشه برای نابودی اونها!
ر قرن بیست و یکم هستیم و مثلا دنیا در حال تحول است. میگویند که واکسن خیلی از بیماری ها کشف شده است. میگویند که فضانوردان سیاره های جدیدی را پیدا کرده اند و سیاره شناسان در حال پیدا کردن راه هایی برای رفتن به مریخ و دیگر سیاره های موجود در آسمان اول میباشند. این کانال های ماهواره ای همه چیز میگویند... ما که باور نمیکنیم. خلاصه سرتان را درد نیاورم... میگویند که علم خیلی خیلی پیشرفت کرده... دنیا، دنیای اطلاعات است... اینترنت دنیا رو زیر و رو کرده... فیس بوک و توییتر انقلابی در دنیا و مخصوصا این خاورمیانه خراب شده خودمون راه انداخته... خدا بیامرزه اون استیو جابز رو... با اون آیفونی که به دنیا عرضه کرد،جهان رو چند دهه به جلوتر برد. البته عمر خودش رو نتونست جلوتر ببره و در سال گذشته میلادی به اون دنیا رفت(حالا بهشت و جهنمش رو دیگه ما نمیدونیم).
به قول دایی جون ناپلئون خودمون، آقا دروغ چرا...تا قبر آ آ آ آ آ. ما فقط شنیدیم، اینها رو که به چشم خودمون که ندیدیم ولی میگن که دنیای به این بزرگی تبدیل شده به یه دهکده!!!! آره... به خدا راست میگم... نمیدونم چرا... ولی میگن دیگه نگید دنیا... بگید دهکده جهانی... والله نمیدونم چی بگم... از اونجایی هم که ما ایرانی ها تا با چشم غیر مسلح نبینیم باور نمیکنیم، ما هم این رو تایید نمی کنیم. این غربی ها همه کاری میکنند...
حالا چرا اینا رو گفتم... عرضم به حضورتون که چند وقت پیش خبری شنیدیم که سازمان ناسا قصد داره که چند سال دیگه(نمیدونیم چند سال، بعد به ما گیر ندید ) انسان رو بفرسه به مریخ. جل الخالق... این آمریکایی ها چیکار که نمیکنن... یعنی اگه این کار رو بکنن دیگه واقعا باید قبول کنیم که دنیا خیلی پیشرفت کرده... البته در عمل که ما می بینیم این آمریکایی های خدانشناس و بی دین و شیطان بزرگ هر کاری میکنند ولی از نظر ما همون حرفی که سی سال پیش بهمون یاد دادند و گفتیم: آمریکا هیچ غلطی نمیتواند بکند(حرف مرد یکی است).
حالا بنده حقیر از اینجا و از پشت سیستم خودم قصد دارم دنیا رو نصیحت کنم و به آنها توصیه هایی بکنم که شاید از این کارشان منصرف شوند.
ادامه مطلب...
دیشب یکی از دوستان پیامکی در مورد محرم برام فرستادکه اونو اینجا آوردم واسه همه ی دوستانی که به نوعی با این ماه ارتباط برقرار میکنند گرچه برای من بیشتر جنبه ی تاریخی دارد ولی گاهی اوقات از تصور صحنه های کربلا دلم به درد میاد و گرچه نمیتونم درک کنم روز عاشورا چرا امام حسین از کودک شش ماهه حضرت علی اصغر برای به رحم آوردن دل دشمنانش استفاده کرده ولی از فکر پاره شدن گلوی نازک اون کودک دلم به درد میاد از تصور اینکه رقیه دختر امام حسین اونقدر گریه میکنه و زمانی آروم میشه که سر امام را در آغوش میگیره دلم به درد میاد میدونم تصور این صحنه ها دل هر انسانی رو به درد میاره ولی اینو هم میدونم این صحنه ها رو اونقدر فجیع برای ما تصویر کردند که حالا حالاها از ذهن همچون منی بیرون نمیرود به هر حال من به اعتقادات دیگران احترام میگذارم ولی با خرافاتی که روز به روز با آنها آمیخته میشود نه
اینهم پیامک محرمی
باز باران با ترانه
میخورد بر بام خانه
یادم آمد کربلا را
دشت پر شور و نوا را
گردش یک ظهر غمگین
گرم و خونین
لرزش طفلان نالان
زیر تیغ و نیزه ها را
با صدای گریه های کودکانه
وندرین صحرای سوزان
میدود طفلی سه ساله
پر ز ناله
دل شکسته
پای خسته
باز باران
قطره قطره
میچکد از چوب محمل
خاکهای چادر زینب
به آرامی شود گل
آخ باران کی ببارد
بر تن عطشان یاران
تر کنند از آن گلو را
آخ باران ....
مگر نه اینکه خداوند بزرگ مسلمانان را بیشتر دوست دارد ..مگر نه اینکه اسلام بهترین روش زندگی در تمام زمینه هاست..پس مشکل کجاست؟؟
من ایرانی نیستم چون نامم عربی است
من ایرانی نیستم چون وقتی به دنیا آمدم در گوشم اذان عربی خواندند
من ایرانی نیستم چون روزی که به مدرسه رفتنم پدر و مادرم قرآن بالای سرم گرفتند و در مدرسه آیین محمد را به من آموختند نه پندار نیک و کردار نیک و گفتار نیک
من ایرانی نیستم چون وقتی ازدواج کردم به آیین عربها و با زبان عربی ازدواج کردم
من ایرانی نیستم چون هزار کیلومتر راه را طی میکنم تا به پابوس امام هشتم شیعیان و نواده پیامبر اعراب بروم اما کمی آنسوتربه آرامگاه فردوسی نمی روم
من ایرانی نیستم چون اعیاد فطر و قربان و غدیر و مبعث را تبریک می گویم و شادباش می شنوم اما نمی دانم جشن سده چه روزیست
من ایرانی نیستم چون دهه محرم سیاه می پوشم و با سر و روی گل آلوده عزادار خاندانی می شوم که سرزمینم را گرفتند , مردانش را کشتند و زنانش را به غنیمت بردند اما روز مرگ بابک خرمدین را نمی دانم
من ایرانی نیستم چون حرف که می زنم بیشتر به عربی می ماند تا فارسی
من ایرانی نیستم چون عربها پ ندارند و من می گویم فارسی نه پارسی
من ایرانی نیستم چون در کشوری به دنیا آمدم که روی پرچمش عربی نوشتند
من آرزوی ایرانی بودن هم ندارم چون آنقدر دست نیافتنی است که آرزویش هم نمی توان کرد
من حسرت ایرانی بودن دارم
احمد شاملو
بالاخره سال جادویی رسید. سالی که از خیلی قبلتر پیشگوی بزرگ (اُستراداموس) در موردش پیشگویی ها کرده بود. سال متلاشی شدن دنیا٬ سال تحولات جدید و تاریخی٬ سال ویرانگری ....... و خیلی عناوین دیگه که به خودش گرفته بود و هر دانشمند و تاریخ نویس و روانشناسی به دید خودش پیشگویی اُستراداموس را تحلیل می کردند.
همه انسانها با باورهاشون زندگی می کنند و باور این که قرار در سال ۲۰۱۲ اتفاق بزرگی در دنیا بیافته. باعث شده که همه در تکاپو باشن و نگران به آینده ای نزدیک چشم بدوزن. کسانی که ادعای مسلمونی و ایمان قویشون می شه هم بی نصیب نموندن و با نگرانی در مورد سال میلادی صحبت می کنند. رسانه های ایرانی و غیر ایرانی و روزنامه ها همه از هفته ها و ماه ها قبل در مورد این سال نوشتن و می نویسن. به گفته رسانه های ایرانی قراره که در این سال یه اتفاق خیلی بزرگ بیافته و اون هم زلزله ایست که سالهاست وعده اون داده شده و قراره که در تهران اتفاق بیافته. و همزمان با زلزله٬ آتشفشان قله دماوند هم فوران می کنه و هیچ بعید هم نیست که موشکها و بمبهای زیرزمینی که در اطراف تهران ساخته می شه به دلیل این زلزله پیش بینی شده. منفجر بشه و با این تفاسیر من که فکر نکنم از ایران و نام ایران چیزی باقی بمونه.
چون تهران به عنوان پایتخت همه امکانات رو در خود داره و زمانی که برای بَم زلزله اومد با این که تهران بود و کمکها از همه جا به تهران و بعد به بم منتقل می شد. هنوز که هنوزه آثار زلزله در گوشه کنار این شهر دیده می شه. وای به روزی که تهران زلزله بیاد و برجها و مجتمع های مسکونی و تجاری فرو بریزه . با هیچ چیزی درست نمی شه. اون موقع ست که همزمان با زلزله٬ جنگ داخلی هم رخ می ده و هر شهری برای خودش ادعای خلافت می کنه و می خواد که پایتخت باشه و مطمئنا کشورهای دیگه هم ساکت نمی شینن و سعی دارن که از آب گل آلود ماهی بگیرن. من که امیدوارم اگه این اتفاق افتاد حداقل تحت سلطه آمریکا بشیم نه انگلیس!
از الان همه به فکر زلزله ای هستند که قراره رخ بده و روز و شبشون رو با استرس می گذرونند. ولی من اعتقادم چیزی دیگری می گه.
به نظر من اگه قرار باشه به چیزی باور داشت مطمئنا اون باور به حقیقت می رسه. پس بهتره زندگیمون رو بکنیم و اینقدر استرس نداشته باشیم. اگه اتفاقی قرار باشه بیافته هیچ کس جلوی اون رو نمی تونه بگیره اونم اتفاقاتی از قبیل زلزله . سیل که به طبیعت برمی گرده.
باید زندگی کرد اونطوری که هر کسی دوست داره. قرار نیست با فکر مرگ و استرس زندگی کرد. فرصت همیشه برای زندگی کمِ . برای همین باید از لحظه به لحظه و ثانیه به ثانیه استفاده کرد تا بهترین ها رو به دست آورد. هیچ کس فردا رو ندیده. البته من حرف اُستراداموس رو رد نمی کنم. چون هر آنچه رو که تا به امروز پیشگویی کرده اتفاق افتاده. ولی عقل آدمی فراتر از اینه که بخواد زندگیش رو براساس یه پیشگویی بسازه.
این حرف رو همیشه گفتم و باز هم می گم. چون بهش باور دارم.
به دنیا اومدیم که زندگی کنیم. این فرصت در اختیار هر اسپرمی قرار داده نمی شه. پس بهترین استفاده رو از زندگی خود ببریم و به معنای واقعی زندگی کنیم............
سال جدید میلادی رو به همه دوستان ایرانی و خارجی تبریک می گم و امیدوارم که بهترینها در این سال برای همه اتفاق بیافته
درود بر دوستای گل گلابم
ببخشید که دیر آپ میکنم...یکمکی سرم شلوغه. بریم سراغ آپ امشب:
دختر یکی از آشنایان در شرف ازدواجه،قراره که بعد از محرم و صفر براشون کیلی لی لی بگیرن (تا اینجاش مباراکا باشه)![]()
عروس خانوم از الان اسم 100 تا آرایشگاه رو لیست کرده و هی میره آلبوم عروس هاشونو نگاه میکنه تا یکی رو انتخاب کنه و برای شب عروسیش بره پیشش تا آرایشگر هم روی صورتش عملیات انتحاری انجام بده و حسابی چهره اش رو دگرگون کنه. (این رو هم بگم وسواس زیادی در انتخاب آرایشگر داره)
بهش گفتم: مگه مجبوری که آرایش غلیظ داشته باشی؟؟ قیافت که مشکلی نداره.یه آرایش ساده و ملایم کارت رو راه می اندازه.
سریع جبهه گرفت و گفت:چی؟؟؟؟؟؟؟؟؟مگه قراره چند شب عروسی داشته باشم؟؟همین یه شبه باید حسابی سنگ تموم بگذارم!
قیافه من=![]()
![]()
![]()
![]()
رفتم تو فکر!!
اون سر دنیا (همون بلاد کفر رو میگما -كشورهاي اروپايي اا) اون همه آدم معروف (همون کافرهارو میگما- كه به خدا هم اعتقاد ندارن ا)توی مراسم ازدواجشون عروس هاشون قیافه ساده ای دارن ،نمونه اش عروسیه اندی و شینی.اگه ندیدین برید عکس هاشو سرچ کنین ببینین این عروس که یه ملت از تلوزیون مراسم عروسیشو میدیدن چقدر آرایشش ساده بود مدل موهاش چقدر ساده بود..اما توی ایران باید حسابی عروس رو دگرگون کنن و تازه فک و فامیل پشت سرش حرف بزنن و نظر بدن!!
این تا این جای کار که مراسم جشن و عروسی بود!!حالا بریم سرغ مراسم مذهبی:
همون خانواده ای که عروسیه اون جوری میگیرن توی ماه محرم نذری دادن..هر سال خیلی هزینه میکنن مواد اولیه نذریشونو تهیه میکنن بعدش هم 600 تا آدم بالا سر نذری جمع میشن هی میگن قبول باشه ،قبول یاشه و تا خرخره از نذری میخورن و توی در و همسایه نذریشونو پخش میکنن و به خودشون مینازن که ایول به خودمون!! ما مومن و مسلمونیم!!!
یکی نیست بگه به جای این همه دروغ و ریا،پول همون نذری رو بی سرو صدا میبردی میدادی به یه فقیر تا بجز خودتو اون فقیر و خدا کسه دیگه ای هم با خبر نشه.
به جای اینکه نذر کنی که هر سال یه غذای مشت درست کنی و پخش کنی که بگی آی مردم من هم نذری دارم...به جاش نذر میکردی که هر سال به اندازه پول همین مراسم یه فقیری رو کمک میکردی.
این جوریه که آدم با خدایی هستی نه با دیگ بار گذاشتن. امثال این خانوادها توی این مملکت فت و فراوونه.
مردم هم از این ور بوم افتادن هم از اون ور بوم!
با یکی از دوستانم از جلوی رستورانی نزدیک خونه رد میشدیم که یدفعه یه صندلی خورد تو شیشه و افتاد وسط خیابون چند ثانیه بعد یک اقای میان سال تقریبا شوت شدن وسط خیابون و ۲۰ نفری به دنبالش که ضربه ای حواله ی اقا کنن،زن و بچه ی بیچارشم داشتن از ترس میمردن.تنها کاری که تونستم براش بکنم این بود که خوابیدم روی سرش تا لگدپرانی ها به سرش نخوره البته نصف لگدا خورد به خودم و ۳،۴ روزی لنگ لنگ راه میرفتم.
پسر بچه ی فال فروش مترو وقتی میخواست از وسط شلوغی رد بشه پاش رفت روی کفش اقایی و اونم با نهایت نامردی سیلی به این بچه زد که ۵ دور،دور خودش چرخید.
سوار تاکسی بودم ۳ نفر هم عقب نشسته بودن.یکیشون گفت قبل از چراغ پیاده میشیم راننده هم قبل چراغ ایستاد هر ۳ پیاده شدن ودر یک چشم بر هم زدن مثل یوزپلنک فرار کردند.
یکی از دوستان کنسرو لوبیا از مغازه ای گرفته بودکه تاریخ مصرفش گذشته بود البته بعد از باز کردن کنسرو اینو فهمید رفت که کنسرو رو پس بده و یکی دیگه بگیره که مغازه دار زیر بار نرفته بود اونم خیلی خونسرد اومده بود بیرون و برگشت خونه. بهش گفتم عوضش کردی گفت عوضش نکرد به جاش ۵ تا کنسرو ماهی برای اشانتیون بلند کردم.
شلوغی ساعت ۶ مترو. واگن پر از ادمه که میبینم پسره از پشت چسبونده به یه دختره و اون بیچاره هم صد مدل خودشو جابه جا میکنه که از دست پسره فرار کنه ۱۰،۱۵ نفری هم غش غش به کار پسره میخندن.
باز هم من اعتراض دارم.
همه این صحنه ها رو میبینیم هر روز و هر شب اما واقعا تا حالا از خودمون پرسیدیم چرا ما جماعت این طوری شدیم چرا اینقدر وحشی شدیم چرا اینقدر نامرد شدیم چرا فکر میکنم بچه زرنگیم چرا اینقدر دستامون کج شده اخه کی مردای این سرزمین اینقدر هرزه بودن واقعا اینا سوالاتی بود که تا دیروز مغز منو به خودش مشغول کرده بود تا اینکه مطلبی رو خوندم از امام اول شیعیان که بسیار به دلم نشست و جواب سوالهای چندین و چند ساله ی من بود.
حضرت علی:اخلاق مردم جامعه بیشتر از اینکه شبیه به والدینشون بشه،شبیه اخلاق حکومتشون میشه.
سلامتی کسایی که حبس میکشن ولی شرفشون رو زیر پا نمیذارن.
وقت بیداری سیمرغ
فصل سرخ همصداییست
خشم سوگوار مردم
راهی صبح رهاییست
شیشه ی عمر سیاهی
خشم تو بغض منه
نازنین داغ دارم تو بزن که بشکنه
وقتشه که بشکنه.
اتش بزنم بسوزم این مذهب و کیش
عشقت بنهم به جای مذهب در پیش
تا کی دارم عشق نهان در دل ریش
مقصود رهی تویی نه دین است و نه کیش
يه سوالي از شما دارم کسی هست که بخواد تو انتخابات شرکت کنه؟
يكي از اين جامعه شناسهاي مملكت يه بار يه حرف خوبي زد. گفت: اين اصلا درست نيست كه ملت ما اينقدربراي هر چيزي به خودش افتخار مي كنه. معني نداره كه. يكي افتخار ميكنه كه ايرانيه ! اون يكي افتخار مي كنه كه لره !يكي مفتخره كه شيعه ۱۲ اماميه. اون يكي مفتي خره ! كه پيرو ولايت وقيحه! يكي هم اين وسط كلاً به همه چي افتخار مي كنه. از آفتابه خونه اش گرفته تا رنگ زيرشلواري پدربزرگش! كلا به همه چي افتخار ميكنه...
كه چي بشه هان؟! اين همه افتخار كرديم چي شد؟ به تاريخ و هويت ۵۰۰۰ سالمون افتخار كرديم توش آفتابه گرفتن. به فرهنگ و شعورمون افتخاركرديم كلاً تعطيل شد! به مسلمون بودنمون افتخار كرديم شبيه آدمخورها شديم! اصلا به نظرمن مردمي كه خودشون از خودشون چيزي ندارن همش به يه سري چيزاي كليشه اي افتخار مي كنن. مثلا من چرا بايد به ايراني بودن خودم افتخار كنم يابه اينكه شيعه ام يا مثلا كُردم هان؟! مگه خودم در بدست آوردنشون دخيل بودم؟ مگه خودم براي بدست آوردنشون زحمت كشيدم؟! اصلا اگه اينجور باشه يه هندي موش پرست هم مي تونه بگه من خيلي افتخار مي كنم كه موش پرست و ميمون پرست آفريده شدم و ايراني زاده نشدم - كه البته بااوضاع و احوال الان يخورده حق داره!-اصلا من نمي دونم چطورآدمها ميتونن به چيزي كه متعلق به خودشون نيست يا كلاًمتعلق به همه است يا اصلا خودشون به دست نياوردن افتخار كنن؟! آدم زماني و بايد افتخار كنه كه خودش چيزي رو بدست آورده باشه. مدالي ،دستاورد علمي اي ، هنري چيزي كه با تلاش خودش به دست آورده باشه و براش زحمت کشیده باشه. چيزي كه بقيه هنر یا قابليت به دست آوردنشو نداشته باشن... به عنوان مثال: بنده الان بسيار مفتخرم كه دارم توي اين شيراز زندگي مي كنم و با اين قوم الظالمين و جماعت آخوندها سروكله مي زنم و روزی صد بار آرزوی مرگ میکنم ولی هنوز هم زنده ام و نفس می کشم و پوستم به کلفتی پوست کرگدن های آفریقایی شده وامروز و فرداست که ما را به عنوان نمونه ای نادر و عجیب ازحیات وحش ایران که نسلش رو به انقراض است در موزه های جهان به نمایش بگذارند.... بدرود!!!
محفل آریائی تان طلایی دلهایتان دریایی و شادیهای تان یلدایی خجسته
باد این شب اهورایی
شب چله شادباش
ايرانيان باستان شب آخر پاييز و اول زمستان را شب زايش مهر يا زايش خورشيد مي خوانند و براي آن جشن بزرگي برپا مي كردند . پيران و پاكان به تپه اي رفته ؛ با لباس نو و در مراسمي از آسمان مي خواستند كه آن رهبر بزرگ را براي رستگاري آدميان گسيل دارد ؛ كه نشانه زايش آن ناجي ؛ ستاره ايست بالاي كوهي ( فيروزي ) كه داراري درخت بسيار زيبايي بوده است؛ پديدار خواهد شد .
سيصد سال پس از به دنیا آمدن مسيح ؛ كليسا جشن تولد مهر را به عنوان زاد روز عيسي پذيرفت . زيرا موقع تولد او معلوم نبود .از اين روست كه كه تا امروز بابانوئل با لباس و كلاه موبدان ظاهر مي شود و درخت سرو و ستاره بالاي آن هم يادگار مهري ها هست .يلدا كلمه است سرياني به معناي تولد و به گفته ابوريحان آن را شب زادن معني كرده است. آيين شب چله يا شب يلدا ؛ خوردن آجيل مخصوص ؛ هندوانه ؛ انار و شيريني و ميوه هاي گوناگون هست كه سمبل بركت ؛ شادكامي ؛ تندرستي و فراواني هستند . در اين شب هم فال گرفتن ؛ حافظ خواني ؛ شاهنامه خواني مرسوم است . حاضران با انتخاب و شكستن گردويي از روي پوكي و پري آن ؛ آينده گويي مي كنند .
برگرفته از كتاب ديدي نو از ديني كهن نوشته دكتر فرهنگ مهر

درود صبحها كه از در خونه مي زنيم بيرون يا غروبها كه جنازمونو مي بريم خونه صحنه هاي جالب انگيزناكي مي بينيم كه بعضيهاشون از زور جذابيت ما رو تا سرحد جنون هم مي برن. نمونه اش همين صحنه بیرون گذاشتن آشغالهاي ملت سر صبحه - يه چيزي بين ساعت مثلا ۶:۳۰ تا ۸ صبح- كه حال آدميزاد رو به هم مي زنن ...كه البته در اين ميون بعضي از اين دوستان نمي ذارن كه اين صحنه هاي فرح انگيز،ناقص بمونه و با انداختن مقاديري اخ و تف ـ ببخشيد تو رو خداخودم هم حالم داره به هم مي خوره - اين صحنه ها رو كامل مي كنن.... بين راه از ماشين جلويي انواع و اقسام آشغال و پوست لواشك و چيپس و كوفت و زهرمار بيرون مي ريزه... وقتي هم كه از كنار ماشينه رد مي شي ننه ئه رو مي بيني كه با كمال افتخار كنار پس انداخته اش نشسته و داره تشويقش هم مي كنه! بابائه هم كه تعطيله! حالا هي برنامه بذارن و پنگول بياد تو تلويزيون و گلوشو پاره كنه كه گوگوليها! مگوليها! كوفت! زهرمار! آشغالاتونو نريزين تو خيابون!! بابا! اين بچه، ننه باباش بي تربيتن؛ يكي رو بيارين اونارو تربيت كنه! فرنود رو تو برنامه رنگين كمون كه يادتونه ؟! با اون حرف زدنش ... حالم به هم مي خوره از پدرو مادر هايي كه اين همه بچه هاشونو لوس مي كنن....بگذريم! مي ري تو پارك بشيني همه جا آشغال ريختن اين ملت متمدن ؛ سر و صدا و جيغ و داد و هوار... ميخوان مثلا تاب سوار شن يا سرسره؛ نه نوبتي رعايت ميكنن نه ادبي نه نزاكتي... باباي بچه هه يه گوشه نشسته سيگار مي كشه ! ننه اين يكي داره با موبايل حرف مي زنه ؛ مادربزرگ اون يكي هم دنبال شوهر ميگرده....الحمدالله! خدا نكنه يه بچه گربه از اونجا رد شه ؛ واويلا ! يه دفعه يه مشت موجود جيغ جيغوي فين فيني لوس - در ميون تشويق حضار- مي افتن دنبال پيشي كه چي؟! مثلا بگيرنش ! يه عده بزرگترشون هم كه حتما بايد با يه تيكه سنگي قلوه سنگي چيزي يه حالي به اون گربه هه بدن....اين وسط يه كره خري ! بلانسبت پيدا نمي شه به اين وحشيها بگه: نكن بچه. بگيربتمرگ. اونم يه موجود زنده است.گناه داره.... از غلط كردن خودت بلانسبت مثل زنبه پشيمون مي شي و مي خواي برگردي. بين راه دو سه تا حاج خانوم چاق و چله چادرگل گلي رو مي بيني كه دارن سرتا پاتو برانداز مي كنن .امكان نداره رد شي و چيزي پشت سرت به هم بلغور نكنن.... يا دم در نشستن و دارن پشت غايبين جلسه غيبت مي كنن يا دنبال عروس مي گردن يا حياط مي شورن كه اين آخرين صحنه خون به دل من می کنه.... نمي كنن اون كمرزودترشكسته شونو خم كنن يه خورده جارو رو محكمتر بكشن كه اينقدر آب هدر نره. حالا همينا رو سر جلسات روضه خوني و سفره ابوالفضل ديدين يا جلسات قرآن خوني تو مسجدا؟! دارن خودشونو تيكه پاره مي كنن... چند صد بار تو قران گفته كه ايهالناس خدا اسراف كاران رو دوست نداره هان؟! نظافت جزء ايمانه ؟! يا لا تجسسو؟! هيچ كدوم اينا رو رعايت نمي كنن فقط همون دو تا تارمو براشون مهمه كه حجاب و عفافشون خبرشون حفظ بشه ... يه جوراب بكنن تو دستشون ،شورت شوهرشونم بكشن سرشونو بكپن يه گوشه هي مفاتيح بخونن... كه چي؟! گوني گوني ثواب جمع كنن كه اون دنيا جاشون پيش فاطمه زهرا محفوظ باشه ! نجابت از نظر اونا فقط توي خونه نگهداشتن دختر و زود زن دادن پسره... حالا دختره چقدر سواد داره چقدر بارشه يا پسره چقدر شعور و فرهنگ و منش بزرگوارانه داره يا اصلا چقدر ترييت شدن اصلا مهم نيست. همچين باشه كه عروسه بلد باشه خوب خورشت بادمجون بار بذاره يا همون سال اول يه بچه پس بندازه يا آقاهه جلوي مادر زن دولا سه لا شه و به فكرگرفتن زن دوم نيفته كافيه!! هيچ وقت نتونستم اين فرهنگ رو درك كنم. هيچ وقت... هيچ وقت.برخلاف بعضيها هم اصلا به ايراني بودن خودم افتخار نميكنم. در حال حاضرهم زندگي تو سومالي و سودان رو ترجيح مي دم!
با درود
دوستان عزيز؛ مي دانيم كه چند روزي گذشته و ما هنوز آپ ننموده ايم. لذا برخود لازم ميدانيم تا ضمن عذرخواهي رسمي بابت تاخير يك هفته اي و وعده بازگشت هر چه سريعتر به ديار وبلاگستان،براي كليه دوستان عزيز و هواداران واقعي خود آرزوي سلامتي وتوفيق كرده و به افراد معلوم الحالي منظور بسيجي ها و اينا واينا ميباشد- كه بي صبرانه انتظارسقوط مارا مي كشند اعلام داريم كه ما نيزهمچون نميرالمونين جنتي بزرگ داراي روحي ناميرا بوده و قرار است قد نوح نبي عمركنيم....
- توي چين ۵ تا كارمند دولت رو به خاطر رونامه خوندن و چرت زدن تو ساعات اداري از كار بيكار كردن. اصلا تصورش هم براي ماها سخته. اينجا تومجلسش نماينده هاي مملكتو مي بيني كه يا دارن با همديگه گپ مي زنن يا خوابيدن يا دارن با موبايلشون گيم بازي مي كنن... از اول تاآخر هم فقط دنبال گرفتن وامهاي چند صد ميليوني و زيرآب زدن همديگه و تصويب قانون هاي مزخرف ازدواج موقت و دائمي و واردات كاندوم و پرتقال و صادرات عبا وعمامه و از اين چيز ها و اسلحه به كشورهاي حاشيه خليج فارسن (پارس) ....اينه كه چين ميشه يكي از ابرقدرتاي دنيا و ما براي فرار از تحريم وحق وتو وكوفت وزهرمار آمريكا و انگلستان و فرانسه دست به دامنشون مي شيم وبازارمونو دودستي تقديم اونا مي كنيم ....اينه كه همه دنيا به ماآقايي ميكنن.... وقتي روزنامه جام جم ۴ صفحه شو اختصاص ميده به تعريف چهار تا دايناسور از برنامه هاي صدا وسيما در ماه محرم و فرهنگ سازي تاسوعا و عاشورا و پركردن جيب چند تا مداح و آخوند مفتخور ديگه از اين بيشتر نمي شه توقع داشت... بگذريم...حرف زياده
همواره نگهبان کیش یزدان باش، اما هیچ قومی را وادار مکن که از کیش تو پیروی کند و پیوسته به خاطر داشته باش که هر کسی باید آزاد باشد تا از هر کیش که میل دارد پیروی کند.
***فرمان دادم بدنم را بدون تابوت ومومیایی به خاک سپارند
تـا تـکــه تـکــه ی بـدنـم قـسـمـتـی از خـاک ایـران شــود
***
منم کورش، شاه جهان، شاه بزرگ، شاه توانمند، شاه بابـِل، شاه سومر و اَکـَد...، شاه چهار گوشه ی جهان
***
ارتش بزرگ من به صلح و آرامی وارد بابل شد نگذاشتم رنج و آزاری به مردم این شهر و این سرزمین وارد آید. وضع داخلی بابل و جایگاه های مقدسش قلب مرا تکان داد
***
من برای صلح کوشیدم
***
من برده داری را بر انداختم، به بدبختی آنان پایان بخشیدم.
***
فرمان دادم که همه ی مردم در پرستش خدای خود آزاد باشند و آنان را نیازارند
***
فرمان دادم که هیچکس اهالی شهر را از هستی ساقط نکند.
با درود به همه دوستان عزيز؛![]()
عرض كنيم به حضورهمه دوستان كه واقعيتش ما يه مدتي نمي خواستيم آپ كنيم بسكه يه سري مرتجع خشكه مذهب طالباني هرروز مي يان به اين وب و مزاحم اوقات ما ميشن. ما هم كه اعصاب مصاب نداريم هي ميخوايم هيچي بهشون نگيم نميشه...گفتيم يه مدت نباشيم بلكه آثارويروسي اينا ازوبمون پاك شه...
مي گم بد نيست آدم در همه حالي جنتلمن وباكلاس باشه ها! حتي توي دعوا .دقيقا مثل اين دانشجوهاي خودجوش بسيجي كه هي همينطوري هرتي! ميجوشن ويه دفعه سر از ديواراي سفارت انگلستان درمي يارن. آخر كلاس وشخصيت و شعور! اصلا وابدا هم كسي بهشون گرا نداده بود. تحريك هم نشده بودن . مملكت مي گه ما ازخدامونه كه جنگ بشه ...ببينين عقده و وحشي گري تا چه حد؟! طرفداراشونو هم كه دوستان ديدن...يكي مي ياد بااسم مستعار:
-عقيدش اينه كه همه ما اجنبي وفريب خورده و خودفروخته ايم خودشون مسلمون ووطن پرست وباشرفن! از ما ميخوان كه بصيرت داشته باشيم. -حالا اين بصيرت چيه و دقيقا از كجا ميشه تهيه اش كرد رو هم كه به ما نمي گن .. ميترسيم ديربجنبيم مثل پارسال بشه كه فصل الخطاب به ما نرسيد !-
-اون يكي كه كلاً بي نامه و فقط هرچي رو كه يادش دادن عين طوطي بلغور ميكنه... كم هم كه مي ياره صفات ننه باباشو به بقيه نسبت ميده. معتقده كه روزبروز داره براقتدارو قدرت آغاش افزوده ميشه....حالا اين آماررو از كجاش درمياره الله اعلم؟! خوبه كه آغاش جز نامگذاري براي سالها و يه مشت سخنراني تكراري و رصد ماه وتقديم چفيه و ديدارسرزده!! از خونواده هاي شهدا و حضور درجمع بسيجي هاي ولايتمدار كارديگه اي ازش برنمي ياد....ولي امر مسلمين! بالاي يه ميليارد مسلمون تو اين دنيا زندگي مي كنن خداييش چند درصدشون اصلا اين آغا روميشناسن تا قبولش داشته باشن؟!....
-يه سري ديگه هم هستن كه با هرچي آمار و اخبار و نظر كه از كشورها وسايتهاي ديگه پخش ميشه مشكل دارن. هيچ چي روقبول ندارن... مملكت رو ارث باباشون ميدونن.از صبح تا شب منتظر منتقم خون حسين و پهلوي شكسته زهران... همش تو فكر اينن كه زودتر حضرت ظهوركنه اينام يه كلاش بگيرن دستشون برن جنگ انتقام خون شهدارو ازصدرتا تهش!بگيرن... بهشون هم كه اعتراض ميكني عقيده دارن كه تو هر صنفي بالاخره يه آدم عوضي هم پيدا ميشه و همه رو نبايد با يه چوب روند. والله ما كه هرچي گشتيم توي صنف بسیجي هيچ چي نديديم جز همون عوضيهاش كه ذكرخيرشون رفت...
- قابل توجه دوستان... ديگه كم كم سروكله شون پيدا ميشه .بي نام وبا نام و اسم مستعارو ... نظر شما دوستان روبه خوندن كامنتهاي پرباراين عزيزان جلب مي كنم.... وقت خوش و روزها به كام!![]()
عرض بشه به حضور انور همه دوستان كه يه زماني بود ما فكر مي كرديم هر كي نماز ميخونه و روزه ميگيره و حاجي مي شه و ظاهر موجه آخوند پسند به خودش مي گيره، ماخوذ به حياست و مودبه و محترمه و فحش دادن بلد نيست... يه مدتي كه گذشت و ما با اين جور دوستان و وبلاگاشون و نظراتشون تو وبلاگهاي ديگه آشنا شديم و ديديم بعله! عجب گل منگلي هايي هستن اين دوستان و ما اينقدر ازشون كم مي دونستيم: ماشاءاله با منطق و با تربيت و با شخصيت ،با خانواده و ادب دوست و اديب نواز.... صبور و گرم و با محبت! با عقده و حرص و كينه و شهوت بيگانه و اهل گفتمان و بحث اصولي و بدور از بي ادبي و بي احترامي.... تا ازشون دعوت نشه به وبلاگ آدم نمي يان و وقتي هم كه مي يان تا ازشون سوالي نشه جواب نمي دن و با ارتجاع و خرافات و خشكه مذهبي هم هيچ رابطه اي ندارن هزار الله اكبر...
يك هفته به اسمشون نامگذاري شده ولي ما تازه داريم به اين نتيجه مي رسيم كه يه هفته خيلي كمه و كل سال رو بايد به اسم اين دوستان نامگذاري مي كردن .چون اين دوستان تخم دوزرده مي ذارن و يه تپه ريش و پشم دارن كه نگهداري ازشون كلي وقت و هزينه داره .همچنين بايد هر روز كلي خودشونو تقويت كنن تا بتونن به موقع واسه پاچه خواري و چاپلوسي و بادمجون دورقابچيني آماده باشن و هربار كه بهشون دستور دادن، بدون يه ذره تفكر و تعمق و بكار گيري شعور بيان تو خيابون و بيفتن به جون زن و بچه مردم....اداي آدمهاي دلسوز و مسلموناي واقعي رو دربيارن و هر جايي كه يه اتفاقي مي افته سريع به اسم سربازاي گمنام امام زمان بپرن وسط و خودشونو نخبه و مخلص و فدايي وطن بدونن و بقيه رو منافق و سرسپرده اسرائيل و آمريكا. هركي باهاشون مخالفه بدون اينكه بببينن دليلش چيه بهش انگ ضد انقلاب و ضد دين بزنن و آرزوشونم اين باشه كه يه جا يه سروصدايي بشه بريزن تو خيابون عين كفتار بيفتن به جون جووناي مردم. با سهميه و كوفت و زهرمار برن دانشگاه و مكه و سوريه و يقه آخوندي ببندن و پيراهن بندازن تو شلوار و چفيه و گلاب و سانديس و خدا بده بركت!....
- جنگ تحميلي ما هر چي نداشت واسه يه سري عقده اي گداگشنه پابرهنه كلي چيز داشت: يه سري سردار و سرلشكر و امير و سپاهي شكم گنده پشمكي و كج و كوله عقده اي شهوت پرست كه دوتا دوتا زن صيغه كنن و ترياك قاچاق كنن و براي خالي كردن عقده هاي هميشگيشون جنگ راه بندازن و جووناي مردم رو بفرستن تو دهن مرگ.... اداعاشونم بشه كه وطن پرست و ميهن پرستن و هيچ كس مثل اونا شرافت نداره... خدا نكنه جنگ بشه چون تا تقي به توقي بخوره همين آقايون پرمدعا دمشونو مي ذارن رو كولشون و درمي رن و سربازاي گمنام آغا هم تا بيان تنبونشونو بالا بكشن و استخاره كنن كه برن جنگ يا نرن ، خاك اين مملكت توبره شده و آخرش هم همین جووناي عادي و باشرف و همين ارتش مملكته كه بايد جور اين مفتخوري ها و جنگ طلبي ها و گردن كلفتي هاي بيجاي سردمداراي اين مملكتو بدن. سردمدارايي كه مردم مملكت خودشونو ول كردن و به فكر مديريت جهانن. يكي هم نيست كه بهشون بگه: تو اگه بيل زني باغچه خودتو بيل بزن...
پي نوشت: خطاب به همه دوستهاي عزيزي كه مي يان اينجا و اين وب رو با قدمهاي گرم خودشون متبرك مي كنن؛ همونجور كه مي دونين يه مدتيه كه يه سري موجود سرطاني و ويروسي پاشون به اين پاتوق باز شده كه دارن واسه خودشون لگدپروني ميكنن. از اونجايي كه ما هممون اين موشهاي فاضلاب رو مي شناسيم و ماهيتشون برامون كاملا روشن و شناخته شده است لذا از كليه دوستان خواهش مي كنم از خودشون سعه صدر نشون بدن و هر چي نظر بي ادبانه و بسيجي پسند ديدن توجه نكنن.
عزت همگي مستدام و روزخوش!
